در حسرت یاری

✍🏻 ناصح عزیزی

🤲🏻خدایا
🕯ای پناه بی‌پناهان؛ ای که زمین و آسمان در قبضه‌ی تدبیر توست؛ ای که آهِ دل‌های شکسته را پیش از زبان می‌شنوی! ما اینجاییم با دلی پر از حسرت، با چشمانی که از دیدن این همه ظلم، شرمنده‌اند، با زبانی که دیگر نمی‌داند، جز گریه، چه باید بگوید.

🤲🏻خدایا
🕯مردمانت در غزه، در تنگنای گرسنگی و محاصره، در عطش بی‌پایان، در شب‌های بی‌چراغ، در سحرهای بی‌نان، فریاد می‌زنند؛ اما فریادشان به سقف آسمان می‌خورد و برمی‌گردد. کودکی در آغوش مادرش جان می‌دهد، بی‌آنکه دنیا حتی لحظه‌ای مکث کند! پیرها نان ندارند، مریضان دوا ندارند، و مادرانی هستند که دیگر اشک ندارند، فقط چشم دارند و کابوس‌هایی که از بیداری هم سیاه‌تر است.

🤲🏻خدایا
🕯ما کجای این ماجرا ایستاده‌ایم؟ ما در سکوت گرم خانه‌هایمان، نام «انسانیت» را زمزمه می‌کنیم، اما نمی‌دانیم از کجا باید شروع کنیم؟ چه باید کنیم تا حتی قطره‌ای از این آتش را فرو نشانیم؟ ما گم شده‌ایم میان حرف‌ها، تحلیل‌ها، تردیدها؛ ما دستمان کوتاه است، دل‌مان بی‌قرار است، و نمی‌دانیم این درد عظیم را با کدام مرهم باید پاسخ داد؟!

🤲🏻خدایا
🕯بیدارمان کن، اراده‌ای در ما بدم که راهی بجوییم، برای کمک، برای همدلی، برای دادخواهی. نگذار تنها با دعا آرام گیریم؛ بلکه یاری‌مان ده تا با عمل برای زخمی‌ترین خلق تو آرام‌بخش باشیم.

🤲🏻خدایا
🕯برای آن کودکانی که بوی نان را فراموش کرده‌اند؛ برای آن پدرانی که شرم را با اشک فرو می‌برند؛ برای آن مادرانی که میان آوار و خاکستر، به دنبال تکه‌ای از فرزندشان می‌گردند؛ تو خودت، مَفرّ و ملجأ باش!

🤲🏻خدایا
🕯ما نمی‌دانیم از کجا باید شروع کنیم؛ اما می‌دانیم که تو، راه را به دل‌های صادق نشان می‌دهی. پس دل ما را صادق کن، تا راه بر ما گشوده شود. و ما را در صف مجاهدان یاری‌رسان قرار ده، نه در صفِ نشستگان یا خاموشانِ بی‌تفاوت.

🤲🏻خدایا
🕯به حرمت اشک بی‌صدای کودکان، به حق خون‌های به ناحق ریخته‌شده، به فریادهای بی‌جواب، به دل‌های بی‌تاب، به زخم‌های بی‌مرهم، به خواب‌های بی‌رویا، به روزهای بی‌امید، رحم کن بر جان‌های خسته، بر دل‌های شکسته، بر ما که بی‌دستیم و چشم‌انتظار؛ و بر آن‌ها که بی‌پناه‌اند و گرفتار.

🤲🏻خدایا
🕯صبر تو پایان ندارد، اما تاب ما تمام شده. طاقت دیدن استخوان‌هایی را نداریم که زیر آوار بی‌غذایی و بی‌پناهی خرد می‌شوند؛ تاب شنیدن صدای کودکی را نداریم که با دهانی خشک، نام مادر را زمزمه می‌کند و جوابی نمی‌گیرد.

🤲🏻خدایا
🕯ما به انتهای توان رسیده‌ایم؛ تو صبور و حکیمی، اما ما دل‌هامان می‌لرزد، نفس‌هامان به تنگ آمده، چشمان‌مان طاقت اشک ندارد، و نمی‌توانیم، نه تماشا کنیم، نه فراموش کنیم، نه بی‌تفاوت بمانیم.

🤲🏻خدایا
🕯بغض، خفه‌مان کرده؛  در گلو، گره خورده است صدایی که نمی‌داند فریاد شود یا دعا؟! ما میان دو آتش مانده‌ایم: آتش خشم از این‌همه بیداد، و آتش حسرت از ناتوانی‌مان برای پایان دادن به آن. و این هر دو، قلب‌مان را خاکستر کرده.

🤲🏻خدایا
🕯اگر هنوز در دل‌های ما اندک نوری مانده، ذره‌ای ایمان که هنوز خاموش نشده، تو خودت آن را شعله‌ور کن، و ما را به صدایی، دستی یا گامی در مسیر نجات برسان.