به قلم: زیاد موتالا (استاد حقوق در دانشکده حقوق دانشگاه هاوارد)

دیشب اسپانیا با شکست آرژانتین، قهرمان جام جهانی شد. در شرایط عادی، برای ما که هیچ پیوند ملی با هیچ‌کدام از این دو کشور نداریم، انتخاب اینکه طرفدار کدام تیم باشیم، انتخابی ساده و لذت‌بخش بود؛ شاید تیمی را انتخاب می‌کردیم که فوتبال زیباتری ارائه می‌داد، یا بازیکنی که بیشتر تحسینش می‌کردیم، و یا صرفاً تیمی که رنگ لباسش را بیشتر می‌پسندیدیم.

اما این روزها، روزهای عادی نیستند.

غزه و فلسطین نگاه بسیاری از ما را به جهان تغییر داده است. فلسطین به یک «منشور اخلاقی» تبدیل شده که قضاوت‌های ما را نه تنها درباره‌ی دولت‌ها و رهبران سیاسی، بلکه درباره‌ی نهادها، دانشگاه‌ها، رسانه‌ها، شرکت‌ها و چهره‌های عمومی بازتاب می‌دهد. ما شاهد بوده‌ایم که چگونه مردم و نهادهایی که زمانی محترم می‌شمردیم، چشمان خود را بر نابودی یک ملت بسته‌اند. شاهد بوده‌ایم که دیگران در مواجهه با وحشت‌هایی که اگر در جای دیگری و علیه مردم دیگری رخ می‌داد، بی‌درنگ محکومش می‌کردند، چه واژگان پیچیده و توجیه‌گرایانه‌ای برای تفسیر و طفره رفتن یافته‌اند.

و ما کسانی را که از نگاه کردن به این جنایات سر باز نزدند، به خاطر سپردیم.

Spain's Alvaro Morata lifts the trophy as they celebrate after victory in Euro 2024

به همین دلیل بود که دیشب، من «اسپانیایی» بودم.

البته که یک تیم فوتبال، دولت نیست. فوتبالیست‌های اسپانیایی همان‌قدر مسئول سیاست‌های «پدرو سانچز»، نخست‌وزیر اسپانیا نیستند که «لیونل مسی» و هم‌تیمی‌هایش مسئول سیاست‌های «خاویر میلی»، رئیس‌جمهور آرژانتین باشند.

FC Barcelona football player Lionel Messi (R) puts a paper with wishes in a crack in the Western Wall, Judaism's holiest site, in Jerusalem, August 4, 2013. The club is on a two-day visit to Israel and the West Bank. AFP PHOTO/OLIVER WEIKEN-POOL (Photo by OLIVER WEIKEN / POOL / AFP)

اما ورزش هرگز در آن دنیای ایزوله و غیرسیاسی که گاهی وانمود می‌کنیم در آن قرار دارد، نبوده است. ما خودمان را به ورزش می‌آوریم؛ تاریخمان، هویتمان، همدردی‌هایمان و ناگزیر، قضاوت‌های اخلاقی‌مان را. ما تصمیم می‌گیریم که دلمان می‌خواهد چه کسی ببرد، آن هم به دلایلی که اغلب ارتباط بسیار کمی با سیستم‌های تاکتیکی یا آمار بازی دارد.

و بنابراین، برای بسیاری از انسان‌های باوجدان، اسپانیا به نماد چیزی بزرگ‌تر تبدیل شده است.

در لحظه‌ای که بخش بزرگی از تشکیلات سیاسی غرب در مواجهه با موضوع غزه، خود را در پیچ‌وخم‌های اخلاقی و زبانی گرفتار کرده، اسپانیا راهی جداگانه در پیش گرفته است. سانچز و دولتش مایل بوده‌اند با شفافیتی سخن بگویند که در بسیاری از متحدان غربی اسپانیا به‌وضوح غایب است. اسپانیا «کشور فلسطین» را به رسمیت شناخت. سانچز آشکارا از واژه «نسل‌کشی» برای توصیف آنچه در غزه می‌گذرد استفاده کرد و دولت او برای برقراری تحریم تسلیحاتی علیه اسرائیل اقدام کرده است.

نیازی نیست با تک‌تک سیاست‌های دولت اسپانیا موافق باشیم تا اهمیت آن موضع‌گیری را درک کنیم. شجاعت اخلاقی دقیقاً زمانی سنجیده می‌شود که اتخاذ یک موضع، هزینه‌ای در بر داشته باشد.

همچنین دیدن «لامین یامال»، یکی از درخشان‌ترین ستاره‌های جوان فوتبال جهان که در جریان جشن‌های بارسلونا پس از قهرمانی در لالیگا، پرچم فلسطین را در دست داشت، بسیار تأثیرگذار بود.

این حرکتی کوچک در پهنه‌ی وسیع رنج‌های فلسطین بود. اما نمادها اهمیت دارند، به‌ویژه زمانی که نهادهای قدرتمند بسیاری چنان سخت تلاش کرده‌اند تا فلسطین را نامرئی کنند.

یامال را دیدیم که در اوج موفقیت ورزشی و در میان جشن و سرور، پرچم ملتی را بالا برد که جهان بارها از او خواسته رنج‌هایش را فراموش کند. و دیشب، او در فینال جام جهانی پیراهن اسپانیا را به تن کرد و قهرمان جهان شد.

A mural painted by Palestinian artists depicts soccer star Lamine Yamal, who waved a Palestinian flag during Barcelona's LaLiga victory parade, on the rubble of buildings destroyed during the war, at Shati (Beach) refugee camp in Gaza City, May 13, 2026. REUTERS/Ebrahim Hajjaj

در سوی دیگر، آرژانتین ایستاده بود؛ یک ملت فوتبالی باشکوه به رهبریِ شاید بزرگ‌ترین فوتبالیست نسل خود. و اینجا هم غزه به احساساتی که برخی از ما با آن بازی را تماشا می‌کردیم، رخنه کرد. تصویری از لیونل مسی در حال دعا کنار «دیوار ندبه» در بیت‌المقدسِ شرقیِ اشغالی، به‌طور گسترده دست‌به‌دست شده است. این تصویر به سال ۲۰۱۳ و سفر تیم بارسلونا به اسرائیل و سرزمین‌های اشغالی فلسطین بازمی‌گردد، سال‌ها پیش از فاجعه‌ی کنونی. اما تصاویر، فراتر از شرایطی که در آن خلق شده‌اند، زندگی می‌کنند و غزه نگاه بسیاری از ما را به آن‌ها تغییر داده است.

تضاد با لامین یامال آشکار است. یک سو تصویر مسی کنار دیوار ندبه است و سوی دیگر تصویر یامال که در یکی از شادترین لحظات دوران حرفه‌ای کوتاهش، پرچم فلسطین را تکان می‌دهد. لحظات متفاوت، شرایط متفاوت، نیت‌های متفاوت.

اما نمادها مهم‌اند. برای کسانی که نگاهشان به جهان با فاجعه غزه تغییر کرده، غیرممکن است که نیروی عاطفیِ این تضاد را حس نکنند.

و فراتر از مسی، سیاست‌های «خاویر میلی» قرار دارد. رئیس‌جمهور آرژانتین وفاداری‌های خود را آشکار کرده است. او «دونالد ترامپ» را در آغوش گرفته و خود را «صهیونیست‌ترین رئیس‌جمهور جهان» نامیده است؛ آن هم دقیقاً در همان لحظه‌ی تاریخی که فلسطینیان در غزه، ویرانی‌ای غیرقابل‌تصور را تحمل می‌کنند.

فوتبالیست‌های آرژانتین مسئول عملکرد میلی نیستند و مردم این کشور را نمی‌توان در رئیس‌جمهورشان خلاصه کرد. اما آن سیاست‌ها را هم نمی‌توان کاملاً از احساساتی که بقیه ما با آن بازی را تماشا می‌کنیم، پاک کرد.

سپس رأی‌گیری اخیر دیگری هم بود، موضوعی که اگرچه از غزه دور بود، اما به نوبه‌ی خود بسیار گویا بود. در ماه مارس، مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامه‌ای تاریخی در مواجهه با بی‌عدالتی‌های تاریخیِ برده‌داری و قاچاق انسان (اقیانوس اطلس) تصویب کرد و خواستار عدالت ترمیمی شد. صد و بیست و سه کشور به آن رأی مثبت دادند. پنجاه و دو کشور رأی ممتنع دادند. تنها سه کشور در تمام جهان به آن رأی منفی دادند: ایالات متحده، اسرائیل و آرژانتین.

همسویی این سه کشور بسیار عجیب است. در موضوعی که به یکی از بزرگ‌ترین جنایات تاریخی بشریت و تقاضای مستمر برای عدالت ترمیمی مربوط می‌شد، آمریکایِ ترامپ، اسرائیلِ نتانیاهو و آرژانتینِ میلی، عملاً تنها ماندند و در کنار هم ایستادند.

برای کسانی از ما که جهان را بیش از پیش از منشور غزه می‌بینیم، نادیده گرفتن این الگو دشوار است. مسائل متفاوت‌اند، تاریخچه‌ها متفاوت‌اند و مسائل حقوقی متفاوت؛ اما غریزه اخلاقی به شکلی وهم‌آور آشنا به نظر می‌رسد: هرگاه قربانیان بی‌عدالتی تاریخی خواستار به رسمیت شناخته شدن، پاسخگویی و جبران خسارت شوند، همان دولت‌ها اغلب دلیلی برای ایستادن در طرف دیگر می‌یابند.

بنابراین، بله، من دیشب یک مسابقه فوتبال تماشا کردم.

مسی را تحسین کردم، زیرا بزرگی، همچنان بزرگی است. از تاریخ فوق‌العاده فوتبال آرژانتین شگفت‌زده شدم.

اما دلم می‌خواست اسپانیا ببرد.

و اسپانیا برد.

شاید این موضوع نشان‌دهنده آن چیزی باشد که غزه با ما کرده است. غزه «جغرافیای اخلاقی» ما را بازترسیم کرده است. کشورهایی که زمانی دور به نظر می‌رسیدند، ناگهان نزدیک احساس می‌شوند، چون وقتی دیگران ساکت بودند، آن‌ها سخن گفتند. دولت‌هایی که به‌ندرت به آن‌ها فکر می‌کردیم، می‌توانند احترام ما را جلب کنند، زیرا در لحظه‌ای از آزمون اخلاقی عمیق، از برگرداندن نگاهشان امتناع کردند.

و گاهی اوقات این جغرافیای اخلاقی به غیرمنتظره‌ترین مکان‌ها سرایت می‌کند.

دیشب، این حس به زمین فوتبال سرایت کرد.

میلیون‌ها نفر پیروزی اسپانیا را جشن گرفتند، چون عاشق فوتبال اسپانیا هستند، چون لامین یامال را تحسین می‌کنند، یا صرفاً چون تیم محبوبشان بزرگ‌ترین جایزه این ورزش را برده است.

اما بسیاری نیز به نشانه همبستگی با مردم فلسطین جشن گرفتند.

یک جام جهانی نمی‌تواند برای فلسطین عدالت به ارمغان بیاورد. پیروزی اسپانیا کودکی گرسنه در غزه را سیر نمی‌کند، خانه‌ای ویران را بازسازی نمی‌کند و مردگان را به زندگی بازنمی‌گرداند. ما هرگز نباید نمادگرایی را با عدالت اشتباه بگیریم.

اما انسان‌ها تا حدودی از طریق نمادها زندگی می‌کنند. و دیشب، برای برخی از ما، پیراهن قرمز اسپانیا معنایی را با خود داشت که هرگز برای آن طراحی نشده بود.

وقتی لامین یامال و هم‌تیمی‌هایش جام جهانی را بالای سر بردند، من با آن‌ها جشن گرفتم.

نه چون فوتبال می‌تواند آنچه در غزه رخ داده را تغییر دهد.

بلکه چون غزه، شیوه‌ای را که من حتی یک مسابقه فوتبال را تماشا می‌کنم، تغییر داده است.

منبع: الجزیره انگلیسی